سبحانسبحان، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 18 روز سن داره

روزهای مادرانه من

اولین آثار غذای نی نی !

سلام کلوچه ی خوشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمزه ی ما     مامانی قشنگه ، فکر کنم کم کم دیگه غذای شما هم آماده ست امروز موقع نظافت هر روزه سینه هام متوجه یه مایع شفاف و نه چندان غلیظ شدم ... وای مامان ، اینقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر ذوق کرده بودم که نگو  بدو بدو رفتم پیش بابا و این خبر رو بهش دادم   تازه ، میدونی امروز چه روزیه ؟ روز پـــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر     الهی دورت بگردم که هرچیزی مربوط به شما رو حساب کتاب و به موقع و با مناسبته ایشالا صحیح و سالم و...
23 ارديبهشت 1393

ویزیت پنجم بارداری ...

  سلام سلام ، پسرک پر شر و شـــــــــــــــــــــور من خوبی وروجک ؟ ... وای که چقدر عاشقت میشم  اون لحظه هایی که تو دلم تکون میخوری  حرکت میکنی از این طرف به اون طرف  و لگد میزنی ... دیگه وقتایی که تکون میخوری ، اگر پرچین ترین لباس دنیا هم تنم باشه ، حرکاتت رو از روی لباس هم میشه دید       برات بگم از ویزیت پنجم باردرای ... دیروز با هم رفتیم پیش خانوم دکتر دوباره ... خانوم دکتر وزن و فشارم رو چک کرد ، مثل هر بار ... و این بار بالاخره مامان خانوم شما  2کیلو وزن اضافه کرده بود خانوم دکتر از حرکات شما پرسید و منم گفتم که حسابی وول میخوره و شیطونی میکنه ....
22 ارديبهشت 1393

برای پسرکم ...

  پسرک تابستانی من ؛   امروز برایت آرزو کردم  بعضی از اصوات را نشنوی ، بعضی از رنگها را نبینی ،   بعضی از افکار را نفهمی و بعضی از حالات را حس نکنی ... آنچه حس میکنی تنها نور باشد و عشق باشد و خوشبختی         ...
18 ارديبهشت 1393

هفته بیست و دوم مادرانه های من ...

  پسرک شکلاتی ما تو هفته ی بیست و دوم    هفته بیست و دوم ؛ کودک شما چگونه تغییر میکند ؟ اكنون كودك درون رحم شما مثل یك نوزاد ولی كمی كوچكتر است. او 27.7 سانتی متر طول و حدود 450 گرم وزن دارد. پوست او تا زمانی كه به اندازه كافی وزن اضافه كند چروكیده به نظر می آید؛ و موهای نرمی بنام لانوگو كه سر و بدن او را پوشانده ، قابل دیدن است. لبهای او مشخص تر شده و دندانهای او به شكل ریشه هایی در درون لثه اش ظاهر شده اند. هرچند چشمهایش رشد كرده اند اما عنبیه (بخش رنگی چشم) هنوز رنگدانه ندارد و رنگی نشده است. ابروها و پلكهای چشمان او در محل خود قرار گرفته اند و لوزالمعده او (كه برای تولید هورمونها بخصوص انسولین ضروری م...
9 ارديبهشت 1393

اولین سکسکه !

  سلام پسرک شیطون مامان الان ساعت 1:25 بامداد روز دوشنبه ست ،  8 اردی بهشت 93 بابا تو اتاق خوابه و منم توی هال پای لب تاپم نشسته بودم و مشغول بودم که ...       حدوای 1:15 بود که احساس کردم تکونای دلم با دفعه های قبل فرق میکنه انگار آخه مامانی شما الان چند روزی میشه که حسابی لگد میزنی و تو دل مامان ورجه وورجه میکنی و طول و عرض شکم مامان رو متر میکنی ... هر لحظه یه جای دلم تکونا و شیطنت هات رو حس میکنم و هربار حتی بیشتر از قبل ذوق میکنم ... کلی هم با هم بازی میکنیم ... من نازت میکنم و باهات جرف میزنم ، با ضربه روی دلم برات شعر میخونم و تو تمام مدتی که من نازت میکنم و حرف میزنم و میخون...
8 ارديبهشت 1393

اولین حرکت اساسی!!!

    سلام سلام شازده پسر ، قند و عسل     خوبی پسرک تابستونی ما ؟! ... وای که چقدر هر روز و هر ساعت و هر لحظه بیشتر و بیشتر و بیشتر عاشقت میشم ... از حالا موندم چه طوری بدمت دست دختر مردم ببرتت ؟؟!!!    شوخی میکنم مامان ... همیشه برات بهترین ها و قشنگترین ها رو میخوام ... کافیه که تو شاد باشی ، حالا هرجا که خواستی و با هرکس که دوست داشتی ، همین ... اونوقت منم شادِ شادم ...        حالا بریم سراغ اصل مطلب ، البته با تاخیر !!!! خب چه کار کنم ، ایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنقدر ذوق داشتم که نوشتن برام سخت بود ، اصلا نمیدونستم چی بنویسم ... دلم میخواست ...
3 ارديبهشت 1393

بی تابی های مادرانه ...

  سلام پسرک تابستونی من ...  خوبی پسری ؟ دو روز پیش حسابی مامان رو ترسوندی ها   قضیه ازین قراره که بابا سه شنبه و چهارشنبه ماموریت بود (کلاس داشتن) ، یکی از همکارای بابا هم که همراشون بوده سرما خورده بوده و وقتی بابا برگشت پیشمون بدون اینکه خبر داشته باشه این ویروس رو گرفته بود و با خودش آورده بود برامون !!! البته غیر از اون "تنگرام" چوبی که برای شما آورده بود تا باهاش اشکال مختلف بسازی و کلی خلاق بشی ... خلاصه بابا چهارشنبه 27فروردین نزدیکای غروب رسید . من و شما هم این دو روز خونه ی مامانی بودیم که تنها نباشیم ... علایم بیماری از فردا صبحش کم کم خودش رو نشون داد و ما فهمیدیم که بله ، هم بابا هم من هر دو ...
1 ارديبهشت 1393

هفته بیست و یکم مادرانه های من ...

  پسرک خورشید تو هفته ی بیست و یکم     هفته بیست و یکم ؛ کودک شکا چگونه تغییر می کند؟ وزن كودك شما حدود 340 گرم و اندازه او تقریبا 26.6 سانتی متر است. ابروها و پلكهای او كامل شده اند. و مسلما شما حركتهای او را احساس می كنید. كودك شما به برنامه روزانه و كارهایی كه ممكن است داشته باشید توجه نمی كند؛ پس اگر هنگامی كه در شب آماده خوابیدن می شوید او تكان خوردن را آغاز كرد، تعجب نكنید. اگر شما یك دختر در شكم خود داشته باشید واژن او كاملا شكل گرفته است هرچند رشد این اندام تا زمان تولد او ادامه خواهد یافت.           ...
31 فروردين 1393
1